پنجشنبه 13 تیر1387
رد پای فریدون..
چند هفته پیش فرزانه ی عزیز از من خواست که متنی
درباره " فریدون مشیری " بگویم... من حقیرتر از آنم که درباره
شاعر شعر " کوچه " چیزی بگویم .. فریدون مشیری ، شاعر
" عشق " های سه نسل از جوانان پریروز و دیروز و امروز این سرزمین بود..
شاید که فردایی ها نیز بخشی از روزهای عاشقی شان را با عاشقانه های
او بگذرانند ...آن کس که جز سرود محبت نمی سرود..
این شعر تقدیم به فرزانه و یاسر و یاسی عزیز
که از طرفدارن این شاعر گرامی اند
و تقدیم به شما عزیزی که دوستش می دارید..
چون او دوباره بیاید کسی ؟ محال ! محال...

رفتی اما بهـــــــار زنده ی من
ردپای تو سبز می ماند
روی گلواژه های قصه ی تو
سهره ای عاشقانه می خواند
بی تو اینجا " کوچه " غمگین است
قاصدک لحظه ، لحظه می میرد
بی تو دستان پر شقاوت شب
روشنی را ز ِ روز می گیرد
بی تو هر شب کبوترانی آرام
رو به خورشید بال می بندند
بی تو حتی ستاره های خــدا
در دل ِ آسمان نمی خندند
در کویر ِ غریب ِ تابستان
لحظه هایم همیشه بارانی ست
اما ، به شوکت عشقت
واژه هایم ببین چه رویایی ست
رفتی اما درون کلبه ی دور
یک نفر شعر عشق در " کوچه " می خواند
" شاید که دگر بار از این کوچه بیایی "
رفتی اما بهــــــــار جاویدم
رد پای تو همیشه سبز می ماند...
درباره " فریدون مشیری " بگویم... من حقیرتر از آنم که درباره
شاعر شعر " کوچه " چیزی بگویم .. فریدون مشیری ، شاعر
" عشق " های سه نسل از جوانان پریروز و دیروز و امروز این سرزمین بود..
شاید که فردایی ها نیز بخشی از روزهای عاشقی شان را با عاشقانه های
او بگذرانند ...آن کس که جز سرود محبت نمی سرود..
این شعر تقدیم به فرزانه و یاسر و یاسی عزیز
که از طرفدارن این شاعر گرامی اند
و تقدیم به شما عزیزی که دوستش می دارید..
چون او دوباره بیاید کسی ؟ محال ! محال...

رفتی اما بهـــــــار زنده ی من
ردپای تو سبز می ماند
روی گلواژه های قصه ی تو
سهره ای عاشقانه می خواند
بی تو اینجا " کوچه " غمگین است
قاصدک لحظه ، لحظه می میرد
بی تو دستان پر شقاوت شب
روشنی را ز ِ روز می گیرد
بی تو هر شب کبوترانی آرام
رو به خورشید بال می بندند
بی تو حتی ستاره های خــدا
در دل ِ آسمان نمی خندند
در کویر ِ غریب ِ تابستان
لحظه هایم همیشه بارانی ست
اما ، به شوکت عشقت
واژه هایم ببین چه رویایی ست
رفتی اما درون کلبه ی دور
یک نفر شعر عشق در " کوچه " می خواند
" شاید که دگر بار از این کوچه بیایی "
رفتی اما بهــــــــار جاویدم
رد پای تو همیشه سبز می ماند...
نوشته شده توسط آرزو در 0:16 | | لینک به این مطلب
سه شنبه 4 تیر1387
روز مــــــادر ...!
صدای زجر کشیده ات
سکوت ستم دیده ات
و اندوه تــــــو
قلب مرا سنگسار کرده است....امروز روز توست..
روزی که همه ی رسانه های اجتماعی از تو می گویند
از تــــــــو.. الباقی روزها طلبت مادر ...!
.......................................................................
تقدیم به همه ی مادرانی که الان در بین ما نیستند
و شاید این نوشته تلنگری باشد برای من برای تو...
که قدرش را بیشتر بدانیم
جلوی گل فروشی نمی ایستم
هیچ دسته گلی نمی خرم ، از جلوی همه ی طلا فروشی ها
کیف فروشی ها ، لباس فروشی ها رد می شوم ، بدون اینکه نگاه کنم
حتی سرم را هم بالا نمی آورم.
سالهاست که این روز را این جوری طی می کنم.
چاره ای جز سیب زمینی شدن ندارم .
دوست ندارم که سر ِ قیمت پیراهن با لباس فروشی چانه بزنم
توی صف گل فروشی داد بزنم : " آقا پس این گل ما چی شد ؟"
می خواهم سر ِ خودم را گرم کنم ، حواسم را پرت کنم
سوار تاکسی بشم و مستقیم به کوچه ی علی چپ بروم.
می خواهم همه ی خاطره های شادو و یا لعنتی رو فراموش کنم
همه ی آن روزهایی که او در کنارم بود و نتوانستم مثل خیلی های دیگه
قدرش را بدانم..
غصه خوردن برای روزهای خوب گذشته ، دردی را دوا نمی کند.
تنها کاری که از دستم بر می آید ، این است که بگویم :
سکوت ستم دیده ات
و اندوه تــــــو
قلب مرا سنگسار کرده است....امروز روز توست..
روزی که همه ی رسانه های اجتماعی از تو می گویند
از تــــــــو.. الباقی روزها طلبت مادر ...!
.......................................................................
تقدیم به همه ی مادرانی که الان در بین ما نیستند
و شاید این نوشته تلنگری باشد برای من برای تو...
که قدرش را بیشتر بدانیم
جلوی گل فروشی نمی ایستم
هیچ دسته گلی نمی خرم ، از جلوی همه ی طلا فروشی ها
کیف فروشی ها ، لباس فروشی ها رد می شوم ، بدون اینکه نگاه کنم
حتی سرم را هم بالا نمی آورم.
سالهاست که این روز را این جوری طی می کنم.
چاره ای جز سیب زمینی شدن ندارم .
دوست ندارم که سر ِ قیمت پیراهن با لباس فروشی چانه بزنم
توی صف گل فروشی داد بزنم : " آقا پس این گل ما چی شد ؟"
می خواهم سر ِ خودم را گرم کنم ، حواسم را پرت کنم
سوار تاکسی بشم و مستقیم به کوچه ی علی چپ بروم.
می خواهم همه ی خاطره های شادو و یا لعنتی رو فراموش کنم
همه ی آن روزهایی که او در کنارم بود و نتوانستم مثل خیلی های دیگه
قدرش را بدانم..
غصه خوردن برای روزهای خوب گذشته ، دردی را دوا نمی کند.
تنها کاری که از دستم بر می آید ، این است که بگویم :
" روحش شاد "
نوشته شده توسط آرزو در 16:13 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 2 تیر1387
شاخه گل
چشم هایم تو را ندیدند
صدای زنگ خانه هم نیامد
بوی تو در خانه است
دلم گواهی می دهد آمده ای
درست مثل همیشه در پس پرده پنهانی
دلت خوش است پنهانی !!
صدای زنگ خانه هم نیامد
بوی تو در خانه است
دلم گواهی می دهد آمده ای
درست مثل همیشه در پس پرده پنهانی
دلت خوش است پنهانی !!
شاخه گلت پیداست ..
نوشته شده توسط آرزو در 0:22 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 26 خرداد1387
برای دوستانم
سلام به همه ی دوستان گلم
۱.الان در اردوی مسابقات هستم و متاسفانه دسترسی به
اینترنت ندارم .
۲.وقتی برگشتم حتما می دوم میام منزلتون چایی رو دم کنید از الان![]()
۳.به هزار مکافات الان اومدم به بهانه ی دکتر رفتن
سرعت خفن پایین هست
۴.خیلی دوستتون دارم ... این شعر رو هم فقط واسه شما گفتم ..
دیشب توی خوابگاه در شلوغی و غوغا... ![]()
******************************************
با خاطره ها حال ِ خرابی دارم
کو شانه ی دوست شعر نابی دارم
چون پرچم پاره پوره ای بر لب بام
عمریست به دل حسرت خوابی دارم
نوشته شده توسط آرزو در 10:36 | | لینک به این مطلب
